پنجره

باز کن پنجره را
و به مهتاب بگو
صفحه ذهن کبوتر آبیست
خواب گل مهتابیست

ای نهایت در تو
ابدیت در تو
ای همیشه با من
تا همیشه بودن

باز کن چشمت را
تا که گل باز شود
قصه زندگی آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت
عشق آغاز شود
تا دلم باز شود

دلم اینجا تنگ است
دلم اینجا سرد است
فصل ها بی معنی
آسمان بی رنگ است
سرد سرد است اینجا
باز کن پنجره را
باز کن چشمت را
گرم کن جان مرا

ای همیشه آبی
ای همیشه دریا
ای تمام خورشید
ای همیشه گرما
سرد سرد است اینجا
باز کن پنجره را
ای همیشه روشن
باز کن چشم مرا

نظرات 1 + ارسال نظر
بانمک یکشنبه 12 تیر‌ماه سال 1384 ساعت 11:58 ق.ظ http://www.banamak.blogsky.com

سلام شعر قشنگی بود
اجازه میخواستم در آینده نزدیک از شعر شما در وبلاگم استفاده کنم
ممنون مهدی
به من هم سر بزن

خواهش می کنم.
شعر خودم که نیست.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد